ملودیی نیکی

جای دیگر در وجود خود ماست

سلام بروبکس

 دلم واستون تنگولیده بووووووووووووووود ماچ

دوکسام چقدر ولنتاین امسال خوبههههههههههههههههههههههه چشمک

روز عخش موبالکقلب

نوشته شده در ٢٥ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط نیکی جون اینا همه ماچ کردنا () |

زنی را می‌شناسم من

که می‏میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می‏خواند

که این است بازی تقدیر

 

زنی با فقر می‏سازد

زنی با اشک می‏خوابد

زنی با حسرت و حیرت

گناهش را نمی‏داند

 

زنی واریس پایش را

زنی درد نهانش را

ز مردم می‏کند مخفی

که یک‏باره نگویندش

چه بدبختی، چه بدبختی!

زنی را می‏شناسم من

که شعرش بوی غم دارد

ولی می‏خندد و گوید

که دنیا پیچ و خم دارد

 

زنی را می‏شناسم من

که هرشب کودکانش را

به شعر و قصه می‏خواند

اگرچه درد جانکاهی

درون سینه‏اش دارد

 

زنی می‏ترسد از رفتن

که او شمعی است در خانه

اگر بیرون رود از در

چه تاریک است این خانه

 

زنی شرمنده از کودک

کنار سفره‏ی خالی

که ای طفلم بخواب امشب

بخواب آری

و من تکرار خواهم کرد

سرود لای لالایی

 

زنی را می‏شناسم من

که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه

که او نازای پردرد است

 

زنی را می‏شناسم من

که نای رفتنش رفته

قدم‏هایش همه خسته

دلش در زیر پاهایش

زند فریاد که بسه

 

زنی را می‏شناسم من

که با شیطان نفس خود

هزاران بار جنگیده

و چون فاتح شده آخر

به بدنامی بدکاران

تمسخروار خندیده

 

زنی آواز می‏خواند

زنی خاموش می‏ماند

زنی حتی شبانگاهان

میان کوچه می‏ماند

 

زنی در کار چون مرد است

به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

فراموشش شده دیگر

جنینی در شکم دارد

 

زنی در بستر مرگ است

زنی نزدیکی مرگ است

سراغش را که می‏گیرد

نمی‏دانم؟

 

شبی در بستری کوچک

زنی آهسته می‏میرد

زنی هم انتقامش را

ز مردی هرزه می‏گیرد

 

زنی را می‏شناسم من

زنی را می‏شناسم ...

 

 

 

 

سیمین بهبهانی

 

 

 

راستی دوستان و آشنایان همیشگی من  بابا فراموشم نکنید به همین آسونی

ای بابا...

نوشته شده در ٢٤ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط نیکی جون اینا همه ماچ کردنا () |

 

جاتون خالی ما دیروز صبح خروس خون بلند شدیم رفتیم کوه با برویکس اکیپ(احسان<داداش ناتنیم!!!>و نامزدش و خواهرش و پسر عموی نامزدش!!! و پرنیان دوستم و خواهرش و احسان دوستشون) و دانشگاه(خودم و خواهرم!!!و نیلوفر و زهره و جینگول!!!) !!!!

اولا که کلی کوه و صخره پیمایی کردیم و آخرشم رسیدیم به جای خاکی و بساطمونو پهن کردیم و نشستیم و خواستیم که صبحانه بخوریم که حسین(پسر عموی نامزد احسان!!!) گفت بیاین اول همدیگرو معرفی کنیم !!!

فکر کنم 3 یا 4 بار همدیگرو معرفی کردیم و آخرش حسین باز به همه یکی یه بار گفت تو نیکی هستی همه گفتن نه تا آخرش با حالت جدی و متعجب گفت پس یعنی من نیکی ام !!!!

منم توو تمام لحظه ها کنارش نشسته بودماااا !!!

داشتیم می خندیدیم به کارا و حرفای حسین که احسان دوست پرنیان گفت من برم دیگه

بلند شد و خداحافظی کردو رفت وپرنیان هم رفت که برسونش تا یه جاهایی

حالا تا وقتی که احسان بود پرنیان سر و سنگین برخورد می کرد با همه !!! وقتی احسان بیچاره مظلوم رفت دویید به سمت ما و گفت اوووووووووووفی آزادی !!!!

خوب حالا یکی بزنه و ما برقصیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به همه آب ریخت و شیطونی کرد و خندیدیم و ....

تا اینکه بساط رو جمع کردیم و رفتیم به سمت ماشین تا کوله هامون رو بزاریم توو ماشین و به طرف قله سرازیر شیم !!!!!

من و خواهرم و پرنیان و خواهرشو نامزد احسان !!! و زهره و نیلو و جینگول موندیم توو سایه و بقیه رفتن تا وسایل و بزارن توو ماشین!!!

توو سایه بودیم که یادم نیست چی به جینگول گفتم که یهو از درختی که توو سایه اش وایساده بودیم رفت بالا!!!!

وای خدا اون رو درخت بودو ما عکس و فیلم ازش میگرفتیم !!!!

دیگه از اون به بعد هم درخت و موز و جینگول هم شدن مایه ی خنده ی ما!!!!

بعدش دوباره پیاده زدیم توو دل کوه ( به جای راه صاف و سرسبز!!!)

و خلاصه با کلی نفس گیری و فوووش و .... به مقصد رسیدیم ...!!!

داشتیم آروم آروم و مثل تشنه هاو بدبخت ها راه میرفتیم که یهو دوتا پسر که نشسته بودن کنار راه توو سایه گفتن که تورو خدا به ما یه کمکی بکنید من و دوست دخترم تصادف کردیم و اون الان توو بیمارستانه(مسخره بازی می کردنا کلا تیریپ داشتن و شوخیشوون گرفته بود!!!)

ما محل نزاشتیم

رفتیم تا وسطای راه که فهمیدیم مشتباه !!! راهو اومدیم دوباره مجبور شدیم برگردیم که از جلوی اون پسرا رد شدیم که یکیشون حالا دیگه مثل این گدا باکلاسا !!! دو تا چوب برداشته بود و یکیش که بلندتر بودو به عنوان ویلون و اون یکی رو به عنوان چوبش استفاده می کرد وای خدا ما که مرده بودیم که دیدیم یهو حسین هم رفت پیششون نشست و بعدم جینگول مثل این آدمای فلج و منگل(دور از جونش !!!) رفت نشست پیششون گدایییییی !!!!

وای باید خودتون بودید و می دیدی که ما فقط می خندیدیو عکس و فیلم می گرفتیم !!!!

تا اینکه از اونا هم جدا شدیم رفت به سمت یه قسمت سرسبز کوه و یه جا مستقر شدیم و دور همی نشستیم و اول یه دست مافیا زدیم !!! و بعد پانتومیم !!! و بعد هم چشمک(احسان همون اول گفت آقا هرکی به خواهر و نامزد من چشمک بزنه ... !!!)

چشمکو مجازاتی بازی کردیم !!! ( هرکی می سوخت آب سرد میریختیم توو یقه اش )

اول زهره مجازات شد و بعد من !!! و بعد نیلوفر و بعد هم  نیلو آب باقی مونده رو خالی کرد به منو جینگول !!!

بعد هم دیگه گشنه و تشنه داشتیم برمی گشتیم به سمت پایین کوه کهییهو تصمیم گرفتیم نهار ماکارونی با مزه ی سالاد اولویه بخوریم !!! ( جریان داره)

واسه همی من زنگیدم به مامانم و گفتم غذا درست کنه که ما داریم میایم به طرف خونه !!!

پایین کوه از احسان و نامزدشو خواهرشو پسر عموی نامزدش جدا شدیم و اونا سواره و ما پیاده به سمت خونه رفتیم !!!!

کلی راه پیاده رفتیم تا به یه آبادی رسیدیم و ماشین پیدا کردیم و رفتیم به سمت خونه !!!

رفتیم توو پارک بقل خونه مون و جا پهن کردیم و من رفتم غذا رو آوردم و زدیم به بدن و بعدش یه دست حکم مشتی زدیم

دیگه دارم از خستگی میمیرم حال و حوصله ی توضیح این قسمت هارو ندارم !!!

J

اما اینور هم کلی خوش گذشت

من و جینگول   نیلو و زهره رو بردیم !!!

 

یه خبر باحال هم دارم که توو ادامه مطلب می تونید بخونیدشسوالمژه

 

 ها ها ها


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط نیکی جون اینا همه ماچ کردنا () |

نیشخندبا سلام به تمام بروبکس باحالقلبماچ

تو این پست می خوام آتیشایی رو که هفته ی اول شروع کلاس ها  سوزوندم رو واستون تعریف کنمنیشخند

اول از همه اینکه تارفتم توو اولین کلاس دوست پیدا کردم و این جوری شد که نرسیده یه اکیپ شدیم که همه آخر کلاس ها می شینیماز خود راضی

دوم اینکه روو اکثر پسرا اسم گذاشتمزبان

مثلا  جینگول(که تنها پسر باحال کلاس)مژه

خاطره: سر روشن و خاموش کردن کولر  بحثمون شد

بیچاره باد کولر صاف توو فرق سرش بود تازه  طبق تحقیقات محلی  فهمیدیم که رو موهاش هم خیلی حساس هست و اون روز هم واسه اینکه موهاش خراب نشه هی کولر رو خاموش می کرده!!!

خاطره:من همش نقشه می کشیدم که اینو اذیت کنم چون بچه باحالیه!!!!شیطان

می خوام از چندتا از نقشه هام که یکیش هم عملی شد پرده برداری کنم!!!

1.فکر کردم که مثلا ما 5 تا 5تا آدمس خرسی بجوییم و سر کلاس آدمس های جویده شده رو از توو دهنمون در بیاریم و شوت کنیم رو موهای جینگول که پس از آزمایشات فراوان دیدیم به خیلی از دلایل عملی نیستابله 

2.فکر کردم که از این شکلات فرمند 50 تومنی ها هست بزاریم توو آفتاب که آب بشه بعد بشینیم پشت سر جینگول و تا اومد بشینه بزاریم زیر پاش!!!!!(که البته این هم چون می تونست عواقب بدی برای ما داشته باشه عملی نشد)تعجب

3.فکردم که وقتی توو حیاط دانشگاه از کنارش رد می شیم از این ترقه ها هست که وقتی محکم می زنیمشون رو زمین صدا می دن  بزنیم و بعد ددددددد برو( که البته این کار هم عملی نشد چون به قوله دوستان اگه ما این کارو می کردیم حتما اون یه آر.پی.جی چیزی بعدا حوالمون می کرد چون اصولا پسرا دوست ندارن کم بیارن)قهقهه

4.نقشه ی چهارم که عملی هم شد از این قراره که

در یکه روز گرم تابستونی که تازه وارد دانشگاه شده بودم صدف(از بچه های اکیپ)اومد پیشم و بعد ازرفتن به یه جای امن یه چیزی رو نشونم داد که اون نقشه ی پلید رو آورد توو ذهنم!!!شیطان

با بچه ها نقشه رو در میون گذاشتم

و قرار شد زمانی که موقعیت جور شد عملیش کنیم

داشتیم همینطور بیرون واسه خودمون دور می زدیم که ویدا زنگ زدو گفت:

ویدا:نیکی نیکی بدو بیا پسرا همه کیفاشون رو گذاشتن توو کلاس و رفتن بیرون

من:ایول اومدم  نیشخند

با صدف دویدیم به سمت کلاس و من کشیک دادم و اونا هم کارو تموم کردن

به همه ی دخترا گفتم شتر دیدی ندیدیا کسی هم نخنده

حالا شرح نقشه پلیدانه:

اون روز صدف به آرومی دست کرد توو کیفشو یه پلاستیک درآورد و گفت داخلش رو نگاه کن

دیدم 2تا از این سوسک های پلاستیکی چندشیه باحال و کاملا طبیعی داخلش بود!!!

چشمک

دقیقا این شکلی اما پلاستیکیشنیشخند

دوتا رو گذاشتم توو جیبمو تصمیم گرفتم یکیش رو بزارم زیر کلاسور جیگول جون!!!!شیطان

از اونجایی که اکثر پسرها از سوسک می ترسنزبان و البته این سوسک پلاستیکی بود و هیچ اتفاق بدی واسه کسی نمی افتاد این نقشه عملی شد

و در آن روز تابستونی سوسک مورد نظر در زیر کلاسور جینگول قرار گرفت

من با خودم گفتم کم کمش اینه که جیغ می زنه دیگه لبخند

چون  بیست دقیقه تا کلاس مونده بود منو صدف رفتیم بیرون که یه کاری انجام بدیم فکر نمی کردم حالا حالاها بیان اما ای دل غافل که مهمترین صحنه ی این چند هفته رو از دست دادمتعجبناراحت

ویدا این طور تعریف کرد که:

ویدا:نبودی نیکی تا جینگول وارد شد همه دخترا سرشون رو انداختن پایین تا خندشون معلوم نشه

جینگول رفت که بشینه کلاسورش رو بلند کرد تا دسته ی صندلی رو بده کنار تا بشینه که چشمش به سوکسمون افتاد دوستاش یهو شک شدن اما جینگول ورش داشت و گفت وای چه خوشگله این سوسکه!!!!!!نیشخند

تا آخر کلاس هم گذاشته بودش بالای کلاسورش و هی برمی گشت عقب رو نگاه می کرد که یعنی بگه می دونم کار شماستزبان

خلاصه اینکه درسته که سوسکمون کرد !!!!! اما کلی همه خندیدیم و یکم با هم دوست شدیم

حالا ماها خودمون رو واسه دیدن انواع و اقسام جانوران و بی جانان آماده کردیم!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نفر بعدی شوولتیه هستمژه

جریان نامگذاریش از این قراره که ایشون روز اول(و تاحالا) یه بلوز یاسی رنگ پوشیده بود

من خواستم به گل آفرین بگم اینو ببین به نظر درسش خوب میاد بیا باهاش دوس بشیم(آخه استادمون روز اول که اومد کلاس گفت:

استاد:بچه ها جون سعی کنید کلاستون یه رنگ باشه تا موفق بشید درواقع همه تون با هم دوس باشید!!!!بغل

از اونجایی که ما هم کلا بچه حرف گوش کنی هستیم!!!!

خواستیم که با بقیه طرح دوسیییییییییییی بریزیم!!!!!!!!!!)

گلی گفت کدوم؟گفتم همون بلوز صورتیه!!!!!!!!!!!!

گلی گفت صورتی نداریم!!!!!!!!!!!!!!!!

گفتم چرا بابا  همون که کنار جینگول

گفت بلوز یاسیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم آره

از اینجا شد که معروف شد به شوولتیه

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نفر بعدی چهاخونه هست

که ایشون هم چون همش بلوز های چهار خونه می پوشه به این اسم معروف شده

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نفر بعدی بعبییییییییییعیییییییی هست

آخی عجیجم مثه این بچه مامانیاس

امروز استاد صداش کرد که مسئله حل کنه کم مونده بود گریه کنه !!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به بقیه هم می گیم اخوولی سبز

 

راستی یه سوال می گم این پسر خوش تیپا کجا دانشگاه میرن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سوال

 

خبر:

از روز های آینده نیلوفر دوستم هم یکی از نویسنده های این وبلاگ می شه

 

من نیکی هستم و اونم نیلوفر

و معتقدم

گر آتیش در کلاس نسوزانی

                                        سختیهایش می شود هفتاد رنگ

نوشته شده در ۳۱ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ توسط نیکی جون اینا همه ماچ کردنا () |

با سلام

 

ورود جانانه و شادمانه و کلا همه چی آنه ی خود را به عالم دانشجوهای دنیا !!!تبریک می گویم.{#emotions_dlg.e51}{#emotions_dlg.e43}{#emotions_dlg.e42}

امیدوارم تا همیشه از ورود بنده شادمان باشن!!!{#emotions_dlg.e28}

و با ورود بنده تحولات عزیمی در دانشگاه های سراسر کشور صورت گیرد و دیگر به خانه ی اموات و مرده گان تبدیل نشود و همه ی استاد های خوب محکوم به مرگ در دانشگاه ها شوند و نه بازنشسته اون هم پیش از موعد !!!

و کلا دانشگاه ها محل کسب علم و دانش و جشن و سرور و شادی و ایشالاه مبارک بادا بشن !!!!

 

من دانشجو شدم!!!

 

نوشته شده در ۱٩ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط نیکی جون اینا همه ماچ کردنا () |

خوابی دیدم ...

خواب دیدم در ساحل با خدا قدم می زنم.

بر پهنه ی آسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد.

در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم.

یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا.

وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم.

متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگی ام فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است.

همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است.

این واقعا برایم ناراحت کننده بود و درباره اش از خدا سئوال کردم

خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بود ولی دیدم که در سخترین دوران زندگی ام فقط یک جفت جای پا وجود داشت نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی؟

خدا پاسخ داد:

بنده ی بسیار عزیزم من در کنارت هستم و هرگز تنهایت هخواهم گذاشت

اگر در آزمون و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم!!!!!!!!

                                   برگرفته از نوشته ی خانم پرستو ابراهیمی

 

 

این داستان ما آدماست...

 

نیکی جون

 

نوشته شده در ٢ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط نیکی جون اینا همه ماچ کردنا () |

سلام

احوال شمااااااااااا؟قلب

دلتون واسم تنگ شده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نیشخند

چندتا خبر با حال دارم:

یک اینکه چند وقت پیش یکی از دوستام یه پیام جالب به آیدیم فرستاده بود به این مضمون :

(  کره مریخ به بالاترین درجه درخشش دراسمان شب در ۵ شهریور خواهد رسید این وقتی است که در روز ۵ شهریور کره مریخ به فاصله ۳۴٫۶ میلیون مایلی خود به زمین میرسدحتما در راس ساعت ۱۲:۳۰ ( نیمه شب) آسمان را تماشا کنید . به نظر خواهد رسید که آسمان دو ماه دارد این امر ۱۲۰۰ سال 1بار اتفاق خواهد افتاد این لحظه را با دوستان خود شریک شوید زیرا هیچکس زنده ای دوباره این اتفاق را نخواهد دید)!!!!!

اول اینکه دعام کنید که این خبر رو توو وبلاگم نوشتم تا این صحنه ی زیبا رو از دست ندید!!!!

دوم اینکه حتما ببینیدا یادتون نره

 

خبر دوم اینکه رفته بودم شمال !!!!!

خیلی خوش گذشت جای همتون خالی اما

اتفاق مهم اینه که روزی که ما رفته بودیم ساحل شنی جایی رو انتخاب کردیم که حالت عمومی داشت و اکثرا خانوادگی توو دریا بودن و دخترا هم همه ریلکس بودن یعنی من خودم که با بلوز و شلوار کوتاه بودم بقیه هم توو همین مایه ها بودن و مهم اینکه کسی به کسه دیگه ایی کار نداشت و هرکسی توو حس و حال خودش بود

ما هم که توو فاز خودمون توو دریا و لابه لای موجا داشتیم کیفور می شدیم که یهو چندتا درجه دار تپل مپل اومدن همه رو از دریا کردن بیرون و گفتن چون(دریا ارث بابامونه !!!!) چند وقته زن و مردا اینجا قاطی پاتی شدن واسه 2 هفته دریا تعطیله !!!!!!!!

حالا خودتون تصور کنید که اون همه آدم یهو با هم پنچر شدن و یهو همه با هم دریا رو ترک کردن!!!!

 نظر من اینه که : 

 اولا که دریا ماله همه است 

دوما اکثرا خانواده بودن

سوما جدا که اصلا نمی چسبه !!!!

 

خبر سومم هم راجع به یه کافی شاپ فوق العاده است

قابل توجه دوستانی که ساکن اصفهان هستند 

اگه دنبال یه محیط رومانتیک و آروم هستید حتما به اینجا سر بزنید

اگه دنبال یه جای آروم برای مطالعه هستید  یه جایی که یه موزیک ملایم پخش کنه و شما رو به عالم  تنهاییاتون ببره حتما یه سر بزنید

این کافی شاپ محیط زیبایی داره و درست مثل یه خونه چوبیی و در ضمن کتاب های مختلفی درکتاب خانه این کافی شاپ برای مطالعه هست

مهمترین حرفم راجع به این کافی شاپ اینه که فقط نوشیدنی های گیاهی برای فروش داره!!!!

به نظر من نصف عمرتون بر فنا است اگه به کافی شاپ )(دیروز امروز سر نزنید حالا خود دانیند !!!! هر کی نشونی خواست بگه تا بهش بدم

خبر چهارم هم معرفی چندتا فیلم

به قول خودم بورو حالشو ببر !!!

1.حیران

2.نسل جادویی

3.حس پنهان

4.آدم

5.درباره ی الی

6.تردید

7.حس و حساسیت

دیگه فعلا یادم نمیاد !!!

اگه شما هم فیلم جالبی دیدید معرفی کنید تا منم ببینم

 

راستی توو این ایام ماه مبارک رمضان منم موقع افتارتوون دعا کنید... دعا کنید که ان شا الله دانشگاه رشته ی مورد علاقه ام قبول شم

 

متشکرم که این پستم هم خووندید

                                                                 نیکی جون

نوشته شده در ٢۱ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط نیکی جون اینا همه ماچ کردنا () |

 

سلام

متشکرم از نظراتتون

 

 

 بلاخره یکی از دوستان یه جواب با حال بهم داد که الان به عنوان یه پست گزاشتمش توو وبلاگ

برو حالشو ببر    

 

روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

ر
وش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!! نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!

روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و اینا که خودت واردی. نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.

ر
وش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا(برای زدن مخ یوزارسیف و امثال این روش توصیه میشه)

روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنی و اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم اونجاست.یه جوری که انگار حواست نیست پات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلاصه خیالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نکته:برادارایه عزیزهمیشه سوسک همراتون باشه).

روش شهرستانی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه.

 

نیکی جون (با تشکر از مغناطیس عزیز خیلی با حال

نوشته شده در ۳٠ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط نیکی جون اینا همه ماچ کردنا () |

این وبلاگ از فردا باز میشه اما واسه اینکه فعلا خالی نباشه :

زیباترین عکس ها در اتاق تاریک ظاهر می شن پس هر وقت توی قسمت تاریک زندگیت قرار گرفتی بدون خدا می خواد زیباترین عکس رو ازت بسازه0

همیشه از خدا بخواه که بهت فرصتی بده تا قبل از اینکه در مورد راه رفتن کسی نظر بدی حداقل بتونی یکبار با کفش هاش راه بری0

 

همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسید یادش باشه که ریشه اش کجاست0

 

زندگی مثل یه دیکته می مونه هی می نویسیم و هی پاک می کنیم غافل از اینکه یه روز داد می زنن ورقه ها بالا0

نوشته شده در ۱۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط نیکی جون اینا همه ماچ کردنا () |


Design By : Night Skin